عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
295
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
يعنى : ابو سعد با آن كرامت و همّت بلند ، در ارجمندى ، اعجوبهء فلك گرديده . اگر مردم اكسير خوى را از او عاريت بستانند ، ستمكارترين آنها در خوى و سيرت ، فرشته مىشود . سيف الحجّاج - درّة عمر . سيف اللّه . لقب خالد بن الوليد بن المغيرة ابو سليمان است . پيامبر خدا ( ص ) - به جهت كارهاى نيك وى در اسلام و صدق وى در جنگ با مشركان - او را سيف الله خواند . هر گاه كه پيامبر ( ص ) به خالد و عكرمة بن ابى جهل نگاه مىكرد ، مىگفت : « يخرج الحىّ من الميّت » « 1 » زيرا اين دو از بهترين ياران بودند حال آن كه پدرانشان از سخت كوشترين دشمنان خدا و پيامبر بودند . هنگامى كه خالد بيمار شد و به بستر مرگ افتاد گفت : چه بسيار جنگهايى ديدم ، جايى از تنم نيست كه نشانى از زخم شمشير ، يا نيزه يا تير در آن نباشد ، و كنون من در بستر خود به مرگ طبيعى مىميرم ، آن گونه كه گورخرى بميرد . چشمان بزدلان خفته مباد ! . . . حجّاج نيز به فرزندان مهلّب « سيوف اللّه » مىگفت . . . سيف علىّ . در مصائب به شمشير علىّ بن ابى طالب ( ع ) تمثّل جويند صاحب بن عبّاد گفته : أحسن من عود و من ضارب * و من فتاة طفلة كاعب قدّ غلام صيغ من فضّة * متّصل الحاجب بالحاجب سلّ على الأمّة من طرفه * سيف علىّ بن أبى طالب يعنى : نيكوتر از عود و نوازندهء آن ، و زيباتر از دختر نار پستان . بالاى نوجوانى سپيد اندام - كه گويى از سيم ريخته و تراشيدهاند - و ابرو بهم پيوسته كه از گوشهء چشم خود به مردم شمشيرى چون شمشير على ( ع ) كشيده . سيف الفرزدق . عرب شمشير كند را در دست آدم ترسو به شمشير فرزدق مثل زند .
--> ( 1 ) - سوره روم ، 19 .